English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


غول از کوزه درآمد/ اخبار روز
[سیاسی] بسيارند كسانی كه از مخالفت با اسلاميسم پروا دارند تا مبادا «متحد استعمارگران» شده و به «اهداف ملل تحت ستم خيانت» كنند. شيفتگی به "گفتار مظلومان" و عشق به «خلق» آنان را نابينا كرده و پيروزی سرمايه، كه نه قلب دارد نه روح، فلج شان کرده و به سكوت واداشته و يا بدتر از آن به همدستی با اسلام گرايان كشانده است. اين خطايی سرنوشت‌ساز است


• بسيارند كسانی كه از مخالفت با اسلاميسم پروا دارند تا مبادا «متحد استعمارگران» شده و به «اهداف ملل تحت ستم خيانت» كنند. شيفتگی به "گفتار مظلومان" و عشق به «خلق» آنان را نابينا كرده و پيروزی سرمايه، كه نه قلب دارد نه روح، فلج شان کرده و به سكوت واداشته و يا بدتر از آن به همدستی با اسلام گرايان كشانده است. اين خطايی سرنوشت‌ساز است

شهلا شفيق

اخبار روز: www.iran-chabar.de

یکشنبه ٢٨ اسفند ١٣٨۴ – ١۹ مارس ٢٠٠۶

پس از بالا گرفتن جنجال بر سر کاريکاتورها، گروه "مانيفست برای آزادي‌ها، زنان و مردانی از فرهنگ مسلمان برای برقراری لاييستـه پويا بر ضد زن ستيزي، همجنس‌گرا ستيزی و يهودی ستيزي"، به دعوت آريان موشکين کارگردان نامی تئاتر که به آزادی خواهی و دفاع از حقوق زنان نيز شهره است، مراسمی در تئاتر آفتاب در شب 24 فوريه تحت عنوان "سانسور به نام اسلام" برگزار کرد که در آن تنی چند از نويسندگان و محققان و شخصيت‌های سياسی به سخنرانی و گفت وشنود با بيش از پانصد تن از حاضران پرداختند. اين مقاله متن سخنرانی شهلا شفيق در اين مراسم است.

کافی است نگاهی به واکنش‌های ديپلوماتيک ناشی از مسئله‌ی کاريکارتورهای دانمارکی و پرچم‌هايی که در اعتراض به آتش کشيده شد بيندازيم تا ملاحظه کنيم که موضوعی سياسی در ميان است، موردی ديگر از بالاگرفتن اسلاميسم و خطر فزاينده‌ی دخالت مذهب در سياست. اين نکته آنقدر روشن است که می توان به نقل اين ضرب المثل فارسی بسنده کرد: آفتاب آمد دليل آفتاب! اما گفتن اين بديهيات برای روشن کردن عمق چالش سياسی كه از خلال اين گونه حوادث رخ می نمايد كافی نيست، بلكه برای انديشيدن در اين باب لازم است از حادثه‌ای که در لحظه کنونی رخ می دهد فاصله بگيريم تا روندی که اين گونه جنجال‌ها را به مسائلی مهم بدل ساخته مورد باز بينی قرار دهيم.

پس به روند هايی برگرديم که رشد و توسعه اسلاميسم، يعنی تبديل اسلام به ايدئولوژی و بديل سياسی را ميسر ساخته اند. چرا که در تقابل با اسلاميسم، نه فقط با يك ايدئولوژى و گروه‌های حامل آن، بلكه با يك دوران نيز روبروييم. بنابراين، بايد به شكل‌گيرى و پيدايش عوامل چندى در طی قرن بيستم نظر کنيم.

نخست بايد به خفقان حاکم و فساد سياست در نظام‌هاى استبدادى موسوم به مسلمان، از جمله در كشورهايى كه از مبارزه‌ی ضداستعماری پيروز به درآمده و به استقلال رسيده‌اند اشاره کنيم. ما در اين كشورها با «مدرنيت مثله شده» مواجه‌ايم كه عبارت است از پذيرفتن نوسازندگى (modernisation)، ضمن نفی مدرنيت ﴿دموكراسي، حقوق بشر، برابری زن و مرد و ... ﴾. توجه کنيم كه لزوم رعايت فرهنگ و آداب و رسوم همواره از سوی حاكمان مستبد چون دستاويزی برای توجيه مثله کردن مدرنيت به كار گرفته شده و مي‌شود.

دوم آن كه نتايج زيان بار سياست دولت‌های غربی را كه به جهت منافع اقتصادی و سياسي‌شان از حكام مستبد كشورهای موسوم به مسلمان حمايت کرده و مي‌كنند، نبايد فراموش كرد. بعلاوه، اين دولت‌ها در دوران جنگ سرد و برای مبارزه با اتحاد شوروی، حمايت همه‌جانبه‌ای از اسلاميسم كردند. به اين ترتيب، در تقابل با توتاليتاريسم استالينی كه مدعی جهان‌روايی بود جنبش‌ اسلامی كه با ارزش‌های جهان‌روا مخالف است به ابزاری بدل شد و زمينه گسترش شكل جديدی از توتاليتاريسم فراهم گشت.

اسلاميسم يك پديده غيرتاريخی نيست، بلكه در بستر مدرنيت و به عنوان مخالف سياسی اين مدرنيت قد علم كرده است. اسلاميسم عبارت است از يك پروژه سياسی ضددموكراتيك و توتاليتر كه در متن خلاء ناشی از فساد سياست در سطح ملی و بين‌المللی قوت گرفته است. اين پديده آنجا امکان رشد می يابد که تلاقی حساب‌های سياسی قدرت‌های غربی و ديكتاتورهای محلی راه توسعه سياسي، اجتماعي، فرهنگی و انسانی را سد کرده، رشد مبارزه سياسی را دچار مانع ساخته و از شکل گيری انديشه و عمل شهروندان مختار جلوگيری می کند. نمايشات تأسف‌انگيز جماعات تحريك شده و گوش به فرمان رهبران كه به نام اسلام فرياد مي‌زنند، به آتش مي‌كشند و به قتل مي‌رسانند، نشان دهنده‌ی ابطال فرديت مختار است.

در متن حوادث اخير، از توهين "غرب" به "توده‌های مسلمان" و تحقير آنان بسيار سخن می رود. اما اين قبيل سخنان تنها در خدمت لاپوشانی واقعيتِ خوارداشتِ اجتماعي، فرهنگی اين مردم تحتِ حاکميتِ فاسد کشورهايشان است كه با مظلوم نمايی از يک سو و شيطان نمايی "غرب" از سوی ديگر همراه مي‌شود. برآمد اسلاميسم نشان‌دهنده فلاكتی سياسی است ناشی از حاكميت ديرپای استبداد که با حمايت و ترويج روابط قدرت سنتی راه را برای فرمانبرداری توده از رهبران اسلامی هموار كرده است.

اما ميدان عمل سياسی در اين دنيا به نقش دولت‌ها و حاکمان قاهر خلاصه نمي‌شود. نيروها و شخصيت‌های ديگر اين ميدان كجايند؟ نقش جامعه مدنی در اين كشورها و در غرب چيست؟ روشنفكران اين جا و آن‌جا چه مي‌كنند؟

در ميان اينان بسيارند كسانی كه از مخالفت با اسلاميسم پروا دارند تا مبادا «متحد استعمارگران» شده و به «اهداف ملل تحت ستم خيانت» كنند. شيفتگی به " گفتار مظلومان" و عشق به «خلق» آنان را نابينا كرده و پيروزی سرمايه، كه نه قلب دارد نه روح، فلج شان کرده و به سكوت واداشته و يا بدتر از آن به همدستی با اسلام گرايان كشانده است. اين خطايی سرنوشت‌ساز است.

چنين بود كه ميشل فوكو گفتمان اسلام‌گرايان را بيان‌گر "روح خلق" قلمداد کرد. متأسفانه او ما را بسيار زودتر از آن ترك ‌ گفت تا ببيند چگونه "روح خلق" در رژيم اسلاميستی و توتاليتر ايران، ابزاری است در دست حاكمان برای ثروت‌اندوزی آنان و به قيمت فقر بيش از پيش مردم تحت حکومت فاسدی كه منشاء تمام نابساماني‌های سياسي، اجتماعی و فرهنگی در اين كشور است. امروز، در ادامه هذيان‌های توتاليتر بر محور يگانگی امت اسلامی در تقابل با غرب، شاهد چرخشی به سوی فاشيسم از ورای شعار نابودی اسرائيل هستيم که در واقع بيش از آنکه بيانگر دفاع از منافع فلسطينيان باشد عمق يهودي‌ستيزی نظام اسلامی را به نمايش می گذارد.

اما اين جنگ هم زمان با تداوم اعمال ترور بر خود مسلمانان پيش می رود که تقدس بخشيدن به تبعيض ميان زنان و مردان، و ميان مسلمان «خوب» و مسلمان «بد»، از اجزای آن است. مكانيسم سركوب همواره نيازمند وجود دشمنانی است كه بايد نابود شوند. ماشين تبليغات توتاليتر به نحو گسترده‌ای در خدمت دشمن‌تراشی است ودر اين راه همه ايدئولوژی های بسيج‌كننده را به کار می گيرد: پوپوليسم، ناسيوناليسم، ضديت با غرب و ضديت با امپرياليسم.

متأسفانه بسياری از نيروها و جريان‌های سياسی تحت عنوان منافع ملي، خلق‌ها و ستم‌ديدگان، در عمل، به متحدان اين توتاليتاريسم بدل شده‌اند. هم چنانکه بسياری از قدرتمندان به خاطر منافع اقتصادی و سياسی از توتاليتاريسم حمايت کرده و مي‌كنند.

و چنين شد كه غول از كوزه درآمد.

گرچه توضيج چند و چون "بيرون آمدن غول از کوزه" که در سطور پيش بدان پرداختيم اهميت بسيار دارد، اما نبايد به آن بسنده كرد. وضع گيری در چالشی كه تقابل اين برنامه‌ی ضددموكراتيك با دموكراسی برانگيخته، ضرورتی عاجل است. اگر مسئله سياسی است، كه هست، پس بايد به اهميت توازن قوای سياسی انگشت گذاشت و آن را جدی گرفت. اسلام‌گرايان طيف نيروهای گوناگونی را شامل مي‌شوند، حامل تضادها. اما فقط با تقويت صفوف مدافعان دموكراسی است كه مي‌توان اين تضاد ها را تعميق بخشيد و آنان را به عقب نشينی وادار كرد.

دموكراسي، از ديدگاه ما، پروژه‌ای است در جهت تحقق خودنهادی (autonomie) و به همين دليل در اساس ضد توتاليتر، چرا كه در آن، برابری شهروندان بنيان خودنهادی جمعی است. يعنی تحول امر عمومي، جدا از مسئوليت شهروند آزاد به مثابه فرد مختار و خلاق صورت نمی گيرد. امروز، در مبارزه برای آزادی بيان، ما به دفاع از اين آزادی مسئول فراخوانده مي‌شويم.

اما برخی به نام مسئوليت، عنوان مي‌كنند كه برای پرهيز از برانگيختن اسلام‌گرايان بهتر است از خط قرمزهای چندی عبور نكرد. افسوس كه تجربه، اين مصلحت‌جويي‌ها را باطل كرده است. سلمان رشدی را به جرم پرداختن به مذهب در عرصه رمان، كه قلمرو سايه روشن ها و شک هاست، محكوم كردند، تسليمه نسرين را به جرم ابراز عقايد و يقين هايش بر ضد مذاهب. اما نام بسياری از نويسندگان و هنرمندان ديگر نيز که خود را مسلمان‌ و معتقد هم می دانند، به دلايل مشابهی در ليست سياه اسلام‌گرايان قرار گرفته است.

بنابراين مسئله اصلی که بايد توجه داشت، نه عبور از خط قرمزها، بلکه استراتژی بسيچ اسلام‌گرايان است برای پيش برد خط خويش. و تنها راه برای جلوگيری از تعرض آنان ايستادگی بر سر اصول دموكراتيك است.



*شهلا شفيق نويسنده و پزوهشگر کتاب‌های چندی در باره اسلاميزم به زبان فرانسه و فارسی منتشر کرده است. آخرين کتاب او به زبان فارسی "توتاليتاريسم اسلامي: پندار يا واقعيت؟"، ترجمه کتاب منتشره به زبان فرانسه، اخيرا توسط انتشارات خاوران در پاريس منتشر شده است.

اضافه شده توسط شایان | ۷:۵۰ ۸۴/۱۲/۲۹


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر