English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


خوزستان
[خاطرات] پس از ساعتی ترسیدن و میخکوب شدن روی صندلی های لق و بی کمربند هواپیمای کوچکی که تمام پیچ و مهره ها و امعاء و احشاء آن از سقف و دیوارها آویزان است، سرانجام از پلکان هواپیما سلامت به زیر آمده و شکرگزارم که نعمت خرید بلیت هواپیما نصیبم شده است. آسفالت داغ آبادان هنوز مثل گذشته از شددت گرما چندان نرم است که پاشنه ی کفش اندکی در آن فرو می رود.هرچند که پاشنه ی کفش ها پهن و کوتاه شده و این نرمی را کمتر از گذشته احساس می کنیم.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱:۴۸ ۸۵/۷/۱۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر